آنچه گذشت...

سلام به همگی!

(آقا جواب سلام واجبه ها همین جوری نشستی داری منو نگاه میکنی!)

اوه اوه چه خاکی این ورا رو گرفته! چه کنیم که وقت سرخاراندن هم نداریم، در این مدت به دنیا آمدیم، مسافرت رفتیم کورس قلبمان را هم گذراندیم که با آن که از قلب متنفریم ولی با قلبمان عاشقیم!!

+داریم از یه آقایی شرح حال میگیریم، میگیم دیابت داری؟ میگه نه! پاشو نگاه میکنم میبینم انگشت شستشو بریدن ،ازون جایی که معمولا واسه زخم دیابتی، اندامو قطع میکنن، میگیم پس پات چی شده؟

_ زمان انقــــــلاب بود، حکومت نظــــــــــــامی اعلام کرده بودن ، کلی سربـــــــاز تو خیابون داشت رژه میرفت ، مام داشتیم کار میکردیم، یهو یه صندوق طالبی افتاد رو پامون!

اول فکر کردم ایشونم در راه وطنو اینا بعد دیدیم نــــــــه خیر! خب عزیزمن! صندوق طالبی چه ربطی به انقلاب داره، باور کن جانبازم حساب میکنه خودشو!

 

+ دو تا آقا با همدیگه دعوا کرده بودند و با چاقو زخم هایی به هم اعمال نمودند،همراهانشون دو سرباز بودند و بخیه کننده هاشون هم که معلوم است: ما!

اولین بخیه مان را هم زدیم، تعریف کردن کل ماوقع کل جامع پزشکی را زیر سوال میبرد، و از آنجا که اعتراف نامه ای می شود که بعدا می توان بر آن استناد کرد؛ سانســـــــور مینماییم!

همین را بدانید از آن جا که دل مهربانی داریم آنقدر بی حس کننده بر کمر آن بخت برگشته زدیم که کل مدتی که که بخیه اش می کردیم به خواب رفته بود و هفت پادشاه را خواب میدید!

وباز هم همین قدر بدانید که کل بخیه زدنمان 2 ساعت طول کشید و تمام که شد، همراهان صلوات فرستادند

بخیه که میکردیم چشمان سربازها به زخم از ما نزدیک تر بود، چنان با هیجان نگاه میکردند که نگو! هر چه میگفتیم بیرون! میگفتند نمیشه مسئولیت داره!

از اتاق که میام بیرون، میبینم گوشی پزشکیمو جا گذاشتم بر که میگردم میبینم یکی از سربازا گوشی رو گذاشته تو گوششو داره قلبشو گوش میده!

از امروز وارد بخش ریه شدم! با این که در کنار استاد مورد علاقه م نیستمولی یادش همیشه با من است!

/ 34 نظر / 61 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسین م

می بایست هم اکنون در حال خر خونی باشین , نه ؟ [نیشخند]

با من هستین؟ اگه با من هستین اره کلا خر خوانی میکنیم بیا و ببین! دل دشمنامونم کباب میشه اخه چشامون از حدقه زد بیرون اینقدر خوندیم....[شرمنده] البته نتیجش خوب بوده[زبان]

sara27

شب امتحانی باشی اینطوریه دیگه .ولی اون موقع جو گیر میشمو حس درس خوندن پیدا میکنم!!![هیپنوتیزم]

sara27

جک واسه عوض شدن جو: زن: اگه امشب نیایی بریم خونه مامانم دیگه منو نمی‌بینی! مرد: برای چی؟ زن: واسه اینکه چشماتو در می‌آرم !

sara27

قرمزی چشاتم نفازلین بریز فنا شیم

sara27

یادتونه سر کلاس تخته پاک کن رو خیس میکردیم میکشیدیم رو تخته فکر میکردیم خیلی تمیز شد بعد که تخته خشک میشد میدیدم چه گندی زدیم...! الان همین حس رو نسبت به زندگی دارم .

zeinab

aliiiiiiiiiiiiiiiyeeeeeeeeeeeee webet[ماچ]

حسین م

نقل قول : "از اتاق که میام بیرون، میبینم گوشی پزشکیمو جا گذاشتم بر که میگردم میبینم یکی از سربازا گوشی رو گذاشته تو گوششو داره قلبشو گوش میده!" واااااااااااااای واسه منم پیش اومده [خنده] یه بار رفتم پیش خالم تا واسه سرماخوردگی ام برام نسخه بنویسه . بعد از گذاشتن گوشی و نوشتن نسخه , گفتش حسین م ! [نیشخند] یه لحظه برم مهر ام رو بردار و بیام . تو این فاصله منم از روی کنجکاوی گوشیش رو برداشتم و داشتم به صدای قلب و تنفسم گوش میدادم و در حس و حال خودم بودم که یهو دیدم خاله ام بالا سرم وایساده و داره چپ چپ نگام میکنه [خنده]

Mr chapool

سلام صلب خونه باز رفته مسافرت؟یا تولدشه؟[نیشخند]

پاتوق

سلام دکی پ چرا آپ نیستی[گریه]