سنگدل می شویم!

تو درمونگاه که باشیم اول ما استاجرا شرح حال میگیریم،پرونده هارو می نویسیم،بعد می بریم پیش استاد،ایشون بررسی کنن...

یه بیمار جدید می آد تو اتاق؛یکی از بیمارا بهش میگه: اول برو پیش هنرجوها(!!!) شرح حالتو بگیرن!

ما:

من همون موقع خود واقعی مو پیدا کردماز اون موقع که شروع کردم تا الان از هر انگشتم 400 تا هنر میریزه! میگی نه، بیا انگشتامو ببین!

 

درد قفسه سینه که بهش میگن chest pain یه علامت مهمه؛ کسی نادیده ش نمیگیره ولی وقتی یه خانوم جوونی بدون هیچ گونه بیماری زمینه ای بگه قلبم درد میکنه، تشخیص افتراقی های دیگه ای از جمله دعوا کردن با دوست پسرش مطرح میشه!

آمبولانس یه خانومی رو وارد اورژانس میکنه؛ همین جوری زل زدم به آرایشو، فشن بودنشو، تیپ خفنی که داشت! داشتم فکر میکردم آدم وقتی حالش بده اونم با آمبولانس آورده شه که انقدر وقت نداره، گفتم حتما چیزی زده از پارتی جایی آوردنش، رفتیم به مسئول آمبولانس میگیم مشکلش چیه؟

میگه: ناز pain  ِ!!

 

 

میریم بالای سر یه بیماری تو اورژانس، پاشو با دستبند به تخت بسته بودن، دستش با باتوم شکسته بود؛ امروز به جرم حمل نمیدونم چند گرم مواد مخدر می خواستن انتقالش بدن دادگاه، که با تنگی نفس شدید میارنش بیمارستان، اشباع اکسیژن خونشو که میگیریم درمحدوده ی طبیعیه، کاملا از رفتارش معلومه که داره تمارض میکنه، واسه همین با اخم نگاش میکنم و دعواش میکنم که با بینی نفس بکشه؛ رزیدنتو صدا میکنن که ببینیم باهاش چیکار کنیم...

یهو یکی از همراهان ِ یه مریض دیگه میاد میگه اینجا چرا اینجوریه، داره خفه میشه، یکی پیدا نمیشه به داد این مریض برسه، اگه بلد نیستی بذار بهت یاد بدم فلان چیزو با یه چیز دیگه (که نمیدونم اصلا اینایی که گفت چی بودن!!) قاطی کن بهش تزریق کن درجا حالش خوب میشه!

فقط برگشتم یه نگاهی بهش انداختم؛ بذار تو خیالاتش فکر کنه کلی حالیشه...

 

 

یه بیمار تو بخش غدد داشتم درطی چندسال کلی به خودش دگزامتازون تزریق کرده بود و احتمال میرفت غده ادرنالش از کار افتاده باشه، معتاد بود اصلا شرح حال درست حسابی نمیداد، یه دوست داشت که ساقیش بود البته اینو خودم از رفتارای مشکوکش بو برده بودم!

ببینید کارم به کجا رسیده بود که رفتم ساقیشو یه گوشه ای خفت کردم گفتم بگو این دوستت چیا تا حالا مصرف کرده؟ سریع؟

بعد که داشت لو میداد و من مینوشتم گفت خانوم اینا رو واسه چی مینویسی؟! گفتم باید بدونم! کارم که تموم شد، به سان هوخشتره ای ناپدید گردید! دیگه بیمارم ساقیشم از دست داد!!

 

 

بعضی وقتا دوستامو میبینم که بالای سر یه بیمار میزنن زیر گریه، تا یه مدتی ناراحتن و بغض تو گلوشونه... ولی من خیلی وقته که اینجوری نیستم ... وقتی به یه سری مریضا نگاه میکنم با خودم میگم خیلیا هستن حالشون ازین بدتره، این باید کلی خدا رو شکر کنه، واسه همینه که اشک نمیریزم، ناراحت نمیشم... بذار همه فکر کنن من دارم سنگدل میشم...

خدایا تو با بیماری بنده هاتو امتحان میکنی، یادم بده که این تویی که شفا میدی نه یه مشت دارو و تشخیص پزشک...

/ 20 نظر / 47 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پاییزه

ماکه هر دفه میایم به وبت مطالبتو می خونیم....توچرا سر نمی زنی؟؟؟؟

پاییزه

هروقت تونستی اومدی ولی نظر نذاشتی...[ناراحت]جوری که من باور کرده بودم وبم فیلتر شده....[نیشخند]

Mr chapool

من که گفتم شوما دکترا سنگ دلید[زبان][نیشخند] ولی بالا سره مریض گریه کردن مریضو داغون میکنه!!!! مرسی دعای آخر[گل]

پردیس

هنرجوی عزیز ... بیزحمت وب ما یادتون نره! [نیشخند]

.....

با دستبند پاشو بسته بودن[نیشخند]

saeed

خیلی قشنگ بود مخصوصا این جمله آخر [چشمک]

یه دوست یایه همکار

سلاااااااام عزیززززم!!! ممنون از دعای اخرت[گل][گل][قلب] وگریه کردن مارو یاداور میکنه که قدر سلامتی خودمون بدونیم ....[قلب] اگه ادم مریض بشه خداوند داره امتحانش میکنه که چقدر این بنده اش صبوره.....[لبخند] ارزوی موفقیت براتون دارم خواهر[گل]

الهه

سلام لینک ات کردم تو هم من را لینک کن[لبخند]

هیچکی

ببین فکر میکنم احتیاج مبرم به یه روانپزشک داری... مشکل پیدا کردیا... خدا به دادمون برسه با شما دکترا یه مشت خل و چلین...