صفحه نخست

ایمیل ما

آرشیو مطالب

طراح قالب

تبلیغات

برای سفارش تبلیغ کلید کن



آمار بازدید

نويسندگان :
» sunny
آمار بازديد :
» تعداد بازديدها:


ازدحام
نوشته شده در ۱۳٩۱/٧/٢٤ و ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ

دیروز صبح, سر میدان ولیعصر, خانوم و آقای خارجی ای ایستاده بودند و هر اتوبوسی که می رسید از آن عکس گرفته , به مردم آویزان شده از میله ها و یکی شده با دیوار می خندیدند! گاهی با تعجب به هم می نگریستند سپس لبخند معنی داری تحویل یکدیگر می دادند...

.

.

حیف که فحش انگلیسی بلد نیستم!

 

پ ن: از این که یکی به یبوست بگه یُبس بدم میاد لذا خیلی خوشحالم گوارشم تموم شد!




کلمات کلیدی :

نوشته شده توسط sunny

نظرات ()


خداحافظ بچه!
نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/٢۳ و ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ

اون موقع ها که ما بیمارستان کودکان می رفتیم که ازین فیلم های خداحافظ بچه و اینا  نمیدادن که! وگرنه یه خوشگل شو، سوا می کردم میاوردم خونه! خرجش یه ضربدر زدن بود دیگه!

.

الان دیگه بچه م فداش بشم بهم می گفت مامان!

.

حیف شد یادمه یه "آرامیس" بود عاشقش شده بودم!!




کلمات کلیدی :طنز

نوشته شده توسط sunny

نظرات ()


زخمی
نوشته شده در ۱۳٩۱/٥/۱۸ و ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ

این روزها دلم میخواهد

دور خودم سیم خاردار بکشم

برای آن که از خود رها شوم

زخمی شدن لازم است...




کلمات کلیدی :حس نوشته

نوشته شده توسط sunny

نظرات ()


سنگدل می شویم!
نوشته شده در ۱۳٩۱/٤/٢٧ و ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ

تو درمونگاه که باشیم اول ما استاجرا شرح حال میگیریم،پرونده هارو می نویسیم،بعد می بریم پیش استاد،ایشون بررسی کنن...

یه بیمار جدید می آد تو اتاق؛یکی از بیمارا بهش میگه: اول برو پیش هنرجوها(!!!) شرح حالتو بگیرن!

ما:

من همون موقع خود واقعی مو پیدا کردماز اون موقع که شروع کردم تا الان از هر انگشتم 400 تا هنر میریزه! میگی نه، بیا انگشتامو ببین!

 

درد قفسه سینه که بهش میگن chest pain یه علامت مهمه؛ کسی نادیده ش نمیگیره ولی وقتی یه خانوم جوونی بدون هیچ گونه بیماری زمینه ای بگه قلبم درد میکنه، تشخیص افتراقی های دیگه ای از جمله دعوا کردن با دوست پسرش مطرح میشه!

آمبولانس یه خانومی رو وارد اورژانس میکنه؛ همین جوری زل زدم به آرایشو، فشن بودنشو، تیپ خفنی که داشت! داشتم فکر میکردم آدم وقتی حالش بده اونم با آمبولانس آورده شه که انقدر وقت نداره، گفتم حتما چیزی زده از پارتی جایی آوردنش، رفتیم به مسئول آمبولانس میگیم مشکلش چیه؟

میگه: ناز pain  ِ!!

 

 

میریم بالای سر یه بیماری تو اورژانس، پاشو با دستبند به تخت بسته بودن، دستش با باتوم شکسته بود؛ امروز به جرم حمل نمیدونم چند گرم مواد مخدر می خواستن انتقالش بدن دادگاه، که با تنگی نفس شدید میارنش بیمارستان، اشباع اکسیژن خونشو که میگیریم درمحدوده ی طبیعیه، کاملا از رفتارش معلومه که داره تمارض میکنه، واسه همین با اخم نگاش میکنم و دعواش میکنم که با بینی نفس بکشه؛ رزیدنتو صدا میکنن که ببینیم باهاش چیکار کنیم...

یهو یکی از همراهان ِ یه مریض دیگه میاد میگه اینجا چرا اینجوریه، داره خفه میشه، یکی پیدا نمیشه به داد این مریض برسه، اگه بلد نیستی بذار بهت یاد بدم فلان چیزو با یه چیز دیگه (که نمیدونم اصلا اینایی که گفت چی بودن!!) قاطی کن بهش تزریق کن درجا حالش خوب میشه!

فقط برگشتم یه نگاهی بهش انداختم؛ بذار تو خیالاتش فکر کنه کلی حالیشه...

 

 

یه بیمار تو بخش غدد داشتم درطی چندسال کلی به خودش دگزامتازون تزریق کرده بود و احتمال میرفت غده ادرنالش از کار افتاده باشه، معتاد بود اصلا شرح حال درست حسابی نمیداد، یه دوست داشت که ساقیش بود البته اینو خودم از رفتارای مشکوکش بو برده بودم!

ببینید کارم به کجا رسیده بود که رفتم ساقیشو یه گوشه ای خفت کردم گفتم بگو این دوستت چیا تا حالا مصرف کرده؟ سریع؟

بعد که داشت لو میداد و من مینوشتم گفت خانوم اینا رو واسه چی مینویسی؟! گفتم باید بدونم! کارم که تموم شد، به سان هوخشتره ای ناپدید گردید! دیگه بیمارم ساقیشم از دست داد!!

 

 

بعضی وقتا دوستامو میبینم که بالای سر یه بیمار میزنن زیر گریه، تا یه مدتی ناراحتن و بغض تو گلوشونه... ولی من خیلی وقته که اینجوری نیستم ... وقتی به یه سری مریضا نگاه میکنم با خودم میگم خیلیا هستن حالشون ازین بدتره، این باید کلی خدا رو شکر کنه، واسه همینه که اشک نمیریزم، ناراحت نمیشم... بذار همه فکر کنن من دارم سنگدل میشم...

خدایا تو با بیماری بنده هاتو امتحان میکنی، یادم بده که این تویی که شفا میدی نه یه مشت دارو و تشخیص پزشک...




کلمات کلیدی :طنز

نوشته شده توسط sunny

نظرات ()


........................ مطالب قدیمی‌تر >>

مطالب پیشین

» ازدحام
» خداحافظ بچه!
» زخمی
» سنگدل می شویم!
» باز است!
» آنچه گذشت...
» وقتی من یه روماتولوژیستم!
» استاجر می شویم!
» بوی عید میاد؟!
» هستم ولی خستم!



درباره وبلاگ



درباره :دخترم...دانشجوی پزشکی...برای زندگی شخصیم حریمی قائلم که اینجا هم نمیشکنم اون رو ...از دنیایی مینویسم که سال هاست در آن زندگی میکنم؛ دنیایی که در آن درس می خوانم...
پروفایل مدیر : sunny


موضوعات

» طنز (۱٧)

» حس نوشته (۱٢)

» شعر (۱)


لینک دوستان
» حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
» antilove
» ECG library
» enkratic
» از دل من
» آزادانه صحبت کن
» بیمارستان مجازی
» پاتوق
» پارادایز
» پاییزه
» پرشین بلاگ
» پزشکی مهر 87 ایران
» جملات زیبا
» چپ دست
» خاطرات یک پزشک قانونی
» خاطرات یک عاقد
» خدا همین نزدیکی هاست
» خلوت فلیتسا
» دانلود مقالات و مجلات علمی
» دختر تابستان
» در من قفسی هست که می خواهدم آزاد
» دریچه ای به دنیای علم
» دوستان ابدی
» ریفلاکس
» عجب زمونه ای شده
» قیصر امین پور
» کانون پزشکان وبلاگ نویس
» من و خواستگارانم
» یک زن ذلیل


آرشیو مطالب

» مهر ٩۱

» امرداد ٩۱

» تیر ٩۱

» اردیبهشت ٩۱

» فروردین ٩۱

» اسفند ٩٠

» بهمن ٩٠

» دی ٩٠

» آذر ٩٠

» آبان ٩٠

» مهر ٩٠

» شهریور ٩٠

» امرداد ٩٠

» تیر ٩٠


صفحات وبلاگ


دیگر امکانات

RSS 2.0



Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by sunnyseason
This Themplate By Theme-Designer.Com


پی سی هاستینگ

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ

ابزار وبلاگ نویسی

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وبلاگ

تم دیزاینر